سلام
سلام
سلام
واقعن هیج جا وطن آدم نمیشه. زادگاه آدم. گره خورده با بوی کارون و نخل و ماهی . بوی فلافل و ادویه در خیابان امیری . طعم قلیه ماهی و پاکوره در خانه ایی ویلایی در بریم آبادان.خانه های بوارده شمالی ، سینما تاج ، لین یک احمدآباد و خیابان اروسی آخ که چه لذت بخش است بوی گیسی که از پالایشگاه به هوا می رود.
همه اینها حس نوستالژیک مرا بیدار می کند . حسی فراموش شده در جیغ و داد زندگی ماشینی در تهران.
آخ که چه لذتی داشت آفتاب گرم جنوب و شبهای خنک کنار شط.
آخ که دوباره دلم گرفت از دوری خرمشهر و آبادان و اهواز.
اما باید تحمل کرد حداقل تا تعطیلات عید.
دوستان عزیز من و ببخشید به دلیل مسافرت به جنوب یه مدتی نبودم . جای همه شما خالی .
نمیدونم برای شما هم پیش اومده یانه ....
سئوالم و با ایهام شروع کردم تا به عمق روحیه داغونم پی ببرید.
آیا شده که یک روز که از خواب بیدار میشید دعا کنید که روز سریع تموم بشه و بخوابید؟
خسته ام از همه دنیا خسته ام.
کاش شبی ۳۰ ساله بخوابم و صبح هزار ساله برخیزم.
تعریف
در فرهنگهای فارسی تعریف دقیقی از تذهیب وجود ندارد؛ تعریفی که ما را به اصل و منشاء این هنر رهنمون باشد. در برخی از کتابهای قدیمی و اغلب تذکرهها فقط نامی از نقاشان و مذهبان آمدهاست که این، برای دریافت معنای تذهیب کافی نیست.
لغت تذهیب واژه ای عربی است و مصدری از «ذهب» در باب تفعیل است. ذهب به معنای طلاست و تذهیب به معنای طلاکاری و زراندود کردن است از طرفی رنگ طلایی در هنر تذهیب بهعنوان رنگ درخشانی است که ارزش ویژه ای دارد برای همین تذهیب را زرگرفتن و طلا کاری دانستهاند. به هر حال تذهیب را میتوان مجموعهای از نقشهای بدیع و زیبا دانست که نقاشان و مذهبان برای هرچه زیباتر کردن کتابهای مذهبی، علمی، فرهنگی، تاریخی، دیوان اشعار، جُنگهای هنری و قطعههای زیبای خط به کار میبرند. استادان تذهیب این مجموعههای زیبا را در جای جای کتابها به کار میگیرند تا صفحههای زرین ادبیات جاودان و متون مذهبی سرزمین خود را زیبایی دیداری ببخشند. بدین ترتیب است که کنارهها و اطراف صفحهها، با طرحهایی از شاخهها و بندهای اسلیمی، ساقه، گلها و برگهای ختایی، شاخههای اسلیمی و گلهای ختایی و یا بندهای اسلیمی و ختایی و... مزین میشوند.
مکتبهای تذهیب
تذهیب، همچون نقاشی، دارای مکتبها و دورههای خاصی است ؛ چنانکه میتوان از مکاتب سلجوقی، بخارا، تیموری، صفوی و قاجار و شعب مختلف هر مکتب سخن گفت. برای مثال، در مکتب تیموری، شعبههای شیراز، تبریز، خراسان و... را میتوان تمیز داد و در واقع، تفاوت در رنگها، روش قرار گرفتن نقشها در یک صفحه تذهیب و تنظیم نقشها در مکتبهای مختلف، عامل این تفاوت است. برای نمونه، تذهیب در مکتب بخارا به آسانی از تذهیب در دیگر مکتبها بازشناخته میشود. چون، در مکتب بخارا از رنگهای زنگار، شنگرف، سورنج و سیاه استفاده میشدهاست، در صورتی که در مکتبهای دیگر، رنگها به این ترتیب کاربرد نداشتهاست.
میتوان گفت تذهیبهای دورههای مختلف، بیان کننده حالات و روحیات آن دورهها هستند: تذهیب سده چهارم ه.ق ساده و بی پیرایه، سدههای پنجم و ششم ه.ق متین و منسجم، سده هشتم ه.ق پرشکوه و نیرومند و سدههای نهم و دهم ه.ق ظریف و تجملی هستند.
بررسی آثار تذهیب شده دردورههای گذشته، بر تأثیر فراوان هنر تذهیب ایران در دیگر کشورها – هند، ترکیه عثمانی و کشورهای عربی- حکایت دارد. هنرمندانی که در اوایل دورهٔ صفوی از ایران به هند مهاجرت کردند، بنیانگذار مکتب نقاشی ایران و هند شدند و آثاری بزرگ از خود بر جا گذاردند. آثار به جا مانده از مکتب مغولی هند که در نوع خود بی مانند است، بر این واقعیت حکایت دارد که این مکتب تداوم مکتب نقاشی ایران و هند است.
در ترکیه عثمانی، هنرمندان مذهّب زیاد جلوه نکردند و اگر این هنر در آن سرزمین رشدی کرد، به خاطر هنرمندان ایرانیی بود که با مهاجرت به ترکیه عثمانی، بنیانگذار مکتب هنری در آن دیار شدند. در کشورهای عربی نیز، به سبب بازگشت هنرمندان ایرانی از آن کشورها، هنر تذهیب اوجی نیافت.
در واقع، هنر تذهیب ایران در دنیا یگانهاست. در اروپا، به نوعی از آذین و آرایش، تذهیب میگویند و تذهیب ایرانی را با آن مقایسه میکنند ؛ اما تذهیب اروپایی با تذهیب به شیوه ایرانی، به طور کلی، فرق دارد. آذینهای تذهیب اروپایی از ساقهٔ درختی مانند مو و برگهای رنگین تشکیل شدهاست و در کنار آنها، گاهی پرندگان، حیوانها، صورتهای مختلف انسان و مناظر طبیعی را میتوان دید.
پیشینه
پیشینه آذین و تذهیب در هنر کتاب آرایی ایران، به دوره ساسانی میرسد. بعد از نفوذ اسلام در ایران، هنر تذهیب در اختیار حکومتهای اسلامی و عرب قرار گرفت و «هنر اسلامی» نام یافت. اگر چه زمانی این هنر از بالندگی فرو ماند، اما مجدداً پویایی خود را به دست آورد. چنانکه در دورهٔ سلجوقی مذهـبان، آرایش قرآنها، ابراز و ادوات، ظرفها، بافتهها و بناها را پیشهٔ خود ساختند و چندی بعد، در دوره تیموری این هنر به اوج خود رسید و زیباترین آثار تذهیب شده به وجود آمد.
هنرمندان نقاش، صحافان و صنعتگران، به خواست سلاطین از سراسر ایران فراخوانده شدند و درکتابخانههای پایتخت به کار گمارده شدند. بدین ترتیب، آثار ارزشمند و با شکوهی پدید آمد. در دورهٔ صفوی، نقاشی، تذهیب و خط درخدمت هنر کتاب آرایی قرار گرفت و آثاری به وجود آمد که زینت بخش موزههای ایران و جهان است. اما، رنج هنرمندان بی ارج ماند و ارزش آنان در زمان زندگیشان شناخته نشد و هنر نقاشی به ویژه تذهیب، پس از دوره صفوی از رونق افتاد. اگر چه هجوم فرهنگ غرب به ایران، حرکت پیشرو این هنر را کند ساخت، ولی با زحمت هنرمندان متعهد و دوستداران هنر این مرز و بوم، شعلهٔ هنر تذهیب همچنان فروزان است.
تذهیب ایرانی
شاید بتوان تاریخ آرایش و تذهیب قرآن را همزمان با نوشتن آن دانست به این معنی که نخست به منظور تعیین سر سورهها، آیهها، جزوهها و سجدهها آن را به نوعی تزئین میکردند. رفته رفته علاقه مفرط مسلمانان به قرآن و همچنین عشق به تجمل، هنرمندان را بر آن داشت تا در تذهیب آن دقت بیشتری به کار برند و در نتیجه این آثار از سادگی بیرون آمد و جنبه تزئینی به خود گرفت به خصوص قرآنهایی که در برای امرا و بزرگان نوشته میشد. این امر خود یکی از علل توجه هنرمندان به تزیین بیشتر و موجب تکامل فن تذهیب شد.
به گزارش میراث خبر مهدی مکی نژاد، عضو گروه هنرهای سنتی فرهنگستان هنردر باره منشاء هنر تذهیب میگوید: «دقیقا نمیتوانیم بگوییم منشاء این هنر ایران است اما آنچه مسلم است این است که این هنر از دوران ساسانیان به صورت گچبریهای دیوار و حتی پیش از آن به صورت نقوش روی سفالینه وجود داشتهاست. که بعد از اسلام این نقوش و حجاریها وارد کتابها میشود و بیشتر خودش را نشان میدهد.» از طرز تذهیب و آرایش قرآن هائی که قبل از قرن سوم هجری تدوین شده اطلاع چندانی در دست نیست. اصولا درباره هنر نقاشی و مذهب کاری در قرون اولیه اسلام اطلاع زیادی در دست نیست. قرآنها نفیس غالباً به دستور سلاطین و امراء وقت تهیه میشدو هنر مندان سعی میکردندآنرا که بطرز بسیار عالی آرایش کنند.
قدیمیترین قرآنهای باقی مانده از قرون اولیه اسلام همگی به خط کوفی است، نقش و تزئین آنها تقریباً یکنواخت بوده فقط در صفحه اول وگاهی دو صفحه آخر با نقوش هندسی آرایش میشدند. سر سورهها نیز غالباً دارای نقوش تزئینی بوده و عموماً در سمت راست آنها یک یا چند گل درشت وترنج طرح میزدند. شروع سوره و اسم آن را هم به قلم زر مینوشتهاند و نقطههای حروف را با رنگ قرمز و سبز یا زعفران و آب طلا مشخص میکردند. محل حزب و سایر علامات هم به همین شیوه مزین میشد. چون ایرانیهای مانوی مذهب، کتاب دینی خود (ارژنگ یا ارتنگ) را که به وسیله مانی منقوش و مزین مزین دیده بودند بعد از ایمان آوردن به اسلام به تزئین قران رو آوردند. اما احتمالاً به دلیل اینکه اسلام شکل و تصویررا نهی کرده و مکروه دانسته هنر مندان برای ارضاء حس هنری خود به تزئین و تذهیب رو آوردند.
صفحات بدست آمده از کاوشهای علمی تورفانی نشان میدهد که نقاشان و خطاطان آن زمان توانستهاند به نحو زیبائی خطوط را با نقوش ترکیب کنند. این سبک در دورا ن اسلامی متداول و معمول شد.
مکی نژاد درباره این هنر در دوران اسلامی میگوید:«مهم نیست که مبداء این هنر ایران بودهاست یا نه اما مسلم است که این هنر در ایران تکامل پیدا میکند و نظم هندسی خاصی به خود گرفتهاست. تنها در ایران است که تذهیب به این شکل، با این نظم و با این هندسه دیده شدهاست. کارهای مشابهی که عربها یا چینیان انجام دادهاند در مقابل آثار ایرانی بسیار ضعیف جلوه میکند. پراکندگی رنگها و نقوش هندسی اقوام دیگر هنوز هم به پختگی کامل نرسیدهاست.تذهیب ایرانی واقعا بی نظیر است.» در قرون اولیه دوران اسلامی به همان اندازه که به خوشنویسی توجه میشد فن آرایش و تذهیب نیز مورد علاقه بزرگان و امیران بود تا جائی که در نقاط مختلف ایران به خصوص خراسان، مراکزی جهت تعلیم و پرورش علاقمندان در این فن به وجودآمد و رفته رفته فن تذهیب راه کمال را طی کرد.درقرون اولیه دوران اسلامی، خود خطاطان کار تذهیب را به عهده داشتهاند ولی به تدریج تقسیم کار بین هنرمندان متداول و مرسوم شد. به احتمال قوی اول خطاط و خوشنویس کار خود را انجام میداد، یعنی نسخه کتاب و یا قرآن را مینوشته و در ضمن کتابت آن مقداری فضا برای کشیدن صور و یا مذهّب کاری در صفحات خالی میمی گذاشتند، طوری که بعضی از این کتابها که هم اکنون در دست است نشان میدهد که قسمتی از کار تذهیب ناتمام ماندهاست.
از قرن ششم به بعد تزئین و تذهیب قرآنها با روشی که در دورههای قبل به کار برده میشد فاصله گرفت. تزئینات از سادگی خارج شد و نقوش هندسی جای خود را به طرحهای شاخ و برگ دار دادهاند این گلبرگهای به هم پیچیده انسان را به یاد نقوش سلجوقی که بر روی مساجد این دوره در اصفهان و قزوین و اردستان بنا شدهاند میاندازد. از دوره سلجوقی تعدادی قرآنهای مذهّب باقی مانده که شاید یکی از بهترین و نفیسترین انواع آن قرآنی است با تفسیر مجلد که در سال ۵۸۴ فراهم شد است. این قرآن برای مطالعه امیر غیاث الدین ابوالفتح محمد بن سام تهیه و کاتب آن محمد بن عیسی بن علی نیشابوری است ولی متأسفانه از نام مذهب آن ذکری به میان نیامده و احتمال فراهم آوردن آن در خراسان از توسط امیر غوریان وجود دارد که قرآن به نام او مصور است. در اواخر قرن هفتم و اوائل قرن هشتم هجری شهر تبریز یکی از مراکز مهم برای تشویق و پرورش هنر مندان به شمار میرفت و این امر موجبات توسعه و تکامل فن نقاشی و تذهیب را فراهم ساخت، به خصوص در اوائل قرن هشتم به همت و سعی خواجه رشید الدین که بانی ربع رشیدی در نزدیکی شهر تبریز است توجه بیشتری برای کتابت قرآن و کتاب و آرایش و تذهیب آنها شد و در نتیجه مکتب جدیدی که به مکتب تبریز معروف است، به وجود آمد که درهنر نقاشی و فن تذهیب دورههای بعد تأثیر زیادی داشتهاست.
از تغییراتی که در طرز تذهیب و آرایش قرآن و کتاب در این دوره به وجود آمد، استفاده از اشکال هشت گوش و ستاره دوازده پر به صورت مرکب یا مجزا از هم بر سر لوحها و نیز ستارههای آبی رنگ و گلهای پرپر کوچک برای تزئین است. سر سورهها نسبتاً پهن و با خط کوفی روی زمینه لاجوردی با شاخ و برگ درشت نقش شدهاست. در حواشی قرآن نیز گاهی نقش تزئینی از طرحهای اسلیمی دیده میشود که از حیث رنگ آمیزی بسیار جالب است. علاوه بر رنگ طلا از الوان دیگر چون آبی، قرمز، سبز و پرتقالی نیز استفاده میشده، روی هم رفته در این دوره صنعت تذهیب به اوج کمال و ترقی خود رسیدهاست.
دوره تیموری از دورههای بسیار مهم و پررونق و اعلای هنر مذهّب کاری است. سلاطین تیموری همه مشوق هنر کتاب نویسی بودهاند که بزرگترین و مهمترین آنها «بای سنقر میرزا» پسر شاهرخ بودهاست. این شاهزاده علاوه بر اینکه خود به شخصه مردی هنرمند و بهره مند از فنون کتابت و خط و تذهیب و نقاشی بود، جمع کثیری از هنرمندان که از سراسر امپراتوری تیموری گرد آوردهاند که در دربار و دارالعلم و کتابخانهای که در هرات بنیاد نهاده بود میزیستند. در این شهر کاغذ ساز، خطاط، تذهیب کار، صحاف، رنگ ساب، نقاش و امثال این قبیل هنرمندان از اهمیت بالایی برخوردار بودند.کتب این شهر از نفیسترین و زیباترین کتاب هائی است که تا کنون تهیه شده.
در این زمان هنرمندان توجه زیادی به ترسیم اشکال، نباتات، گلها، مناظر طبیعی و گاهی اشکال پرندگان کردهاند. قرآنهای این دوره مخصوصاً آنها که برای شاهرخ و بایسنقر میرزا فراهم شده در زمره زیباترین تذهیب کاری هاست. طلا و لاجورد یکی از عوامل اصلی کار آنها بوده و در همه حال برای آرایش و تذهیب کتاب و قرآن از آنها استفاده میشدهاست. صنعت تذهیب که در دوره تیموری راه کمال پیمود در زمان صفویه نیز ادامه پیدا کرد. در این زمان زمینهها معمولاً آبی رنگ است و تقسیمها کوچکتر و به رنگ طلایی و سیاه دیده میشود. طرحهای تزئینی نیز به رنگ سفید، زرد، سرخ، آبی و سبز است. تذهیب کاری و نقاشی با طلا در دوره صفویه ترقی کرد. بسیاری از نسخ باقی مانده از این زمان حاشیه بزرگی دارد که مناظر طبیعی، اشکال انسان و حیوان بر آن نقاشی شده و رنگ طلایی، سبز و زرد در آنها به کار رفتهاست. اما امروز تذهیب چه وضعیتی دارد؟ مهدی مکی نژاد، عضو گروه هنرهای سنتی فرهنگستان هنردر باره هنر تذهیب در دوران معاصر به میراث خبر گفت: «در دوران معاصر ما با دو نوع تذهیب روبرو میشویم، اول تذهیبهایی که هنرمندان آن پایبند به اصول سنتی این هنر هستند. آثار این گروه از نظر فرم و شکل متنوع تر از گذشته شدهاست اما آن ساختار شکنی صورت نگرفتهاست. در واقع موتیوها، المانها، نقوش پرندگان، گلها و گیاهان همان هاست اما طرحها و تا حد زیادی رنگها عوض شدهاند. اما در دسته دوم نگاه متفاوتی وجود دارد که میتواند نوید بخش تحولاتی در آینده باشد.»
مکی نژاد معتقد است:«اتفاقی که در نگار گری ایرانی افتاد حالا دارد در تذهیب میافتد. استادانی چون فرشچیان نگاه سنتی به نگارگری دارند اما نگارگرانی مثل تاکستانی و مجید مهرگان نگاه متفاوتی دارند و بیان قلم آنها ضمن حفظ اصالت و به مضامین اسطورهای جدید و امروزی نگاه میکنند. شاید این حرکتها هنوز به صورت انفرادی باشد اما امیدواریم میان هنر جویان این رشته جایگاه این هنر محکم شود و سبک تازهای در آن ابداع شود.»
هنر در لغت به معنای «فن، صنعت، علم، معرفت، امری توأم با ظرافت و ریزه كاری آن درجه از كمال كه فراست و فضل را در برداشته و نمود آن صاحب هنر را برتر از دیگران بنمایاند، كیاست، زیركی، خطر و اهمیت، لیاقت، كفایت و كمال» آمده است.
هنر در مفاهیم دیگری نیز، از جمله «عشق» و «حقیقت» آمده چنان كه حافظ در شعر ذیل هنر را به ترتیب - در دو معنی - به كار برده است.
بكوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش *** كه بنده را نخرد كس به عیب بی هنری
روندگان حقیقت به نیم جو نخرند *** قبای اطلس ان كس كه از هنر عاری است
در معنای اصطلاحی هنر، اختلافات زیادی به چشم می خورد كه نشان می دهد هنر به خاطر عمق و گستردگی و ظرافت خود، در عین پیدایی ناپیداست؛
چنان كه تولستوی، نویسنده كتاب معروف «هنر چیست؟» می نویسد: «براستی هنر كه از دیرباز از زمان افلاطون و ارسطو این همه گفت و گو در پیرامون خود برانگیخته، چیست؟ آیا هنر از درون انسان بر می خیزد؟ آیا مائده ای است آسمانی كه از ماورای ابرها به روح و جان حلول می كند؟ یا نه، آمیزه ای است از تمامی اینها و یا به باور «فروید» تبلور امیال سركوفته آدمی است؟»
«هنر وسیله ای است برای ثبت و ضبط احساس انسانی در قالب مشخص و نیز انتقال آن در خارج از عوالم ذهنی و همچنین تفهم آن احساس هنر به دیگران است»
محمود بستانی ضمن تفسیر زیبایی كه از هنر به دست داده است، به نقش مؤثر آن در انتقال پیامهای مهم اشاره می كند. وی می نویسد: «هنر در تجربه انسانی، روش خاصی از بیان حقایق زندگی است، یعنی اگر زبان علمی یا عادی كه ما آن را در زندگی روزمره خود به كار می گیریم دارای این ویژگی است كه بیان مستقیم حقایق می باشد، زبان هنر نیز این زیژگی را دارد كه بیان غیرمستقیم همین حقایق است.
تفاوت این دو زبان آن است كه زبان نخست بر نقل حقایق به صورت واقعی خود استوار است، در حالی كه زبان هنر بر عنصر تخیل استوار است. به عنوان مثال اگر بخواهیم اهمیت انفاق در راه خدا را بیان كنیم، می گوییم هر كسی برای خشنودی خدا اموال خود را انفاق كند چند برابر آن پاداش خواهد گرفت، در این حالت این سخن یك بیان واقعی یا عادی یا علمی می باشد.
اما هنگامی كه همین مفهوم را با آیه كریمه: «مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله كمثل حبه؛ داستان کسانی که مالشان را در راه خدا می بخشند چون داستان دانه ای است. بقره/261» بیان می كنیم، این تعبیر یك بیان «هنری» خواهد بود و تفاوت تعبیر گذشته با این تعبیر، ایجاد یا افزون یك رابطه جدیدی میان «انفاق» و «دانه گندم» است.
با توجه به تعاریف یاد شده هنرمند كسی است كه: «اندیشه ها و عواطف خویشتن را یا از طریق «قلم» یا «قلم مو» و «چكش» یا ابزار تولید آواها به صورت «شعر»، «نثر» و «نقاشی» و «تندیس» و «موسیقی» به منصه ظهور برساند و بدین وسیله دیگران را در مسیر فكری و عاطفی خود قرار دهد».
از مجموع تعاریفی كه برای هنر شده است، می توان دریافت كه هنر از عناصری تركیب می یابد كه با وجود آنها انسان می تواند به دستاوردهای لطیفی از احساس آدمی دست یابد كه در شرایط دیگر، چنین امكانی میسر نمی باشد. این عناصر عبارتند از: تخیل، ذوق، خلاقیت و زیبایی. در میان این عناصر، سه عنصر نخست در تكوین و ظهور اثر هنری نقش دارند و عنصر آخری در كیفیت ارزشگذاری آن:
تصویری كه یك شاعر از پدیده های مختلف ارائه می كند. با استفاده از انواع تشبیه كنایه، استعاره، استخدام، ایهام و .... سرازیر و لبریز از پرورش خیال است كه به همین سبب به شعر، لطافت، طراوت و زیبایی می بخشد. به این خاطر است كه تنها اثر منظوم را از مصادیق شعر نمی شناسند؛ زیرا می گویند چنین اثری برخاسته از قوه های عاقله است.
ذوق:
ذوق یكی از واژهایی است كه شاید همه بتوانند مفهوم آن را به كمك وجدان خود دریابند. با این حال، ارائه تعریف جامعی از آن بسادگی ممكن نیست. (یدرك و لا یوصف) یكی از این تعریفها چیزی است كه تولستوی یاد كرده است كه بر آن اساس شاید بتوان ذوق را «توانمندی اندیشه آدمی در درك عمیقتر و ارائه بهتر» دانست. وی معتقد است: «ذوق شناخته نمی شود مگر به وسیله آن فداكاری كه هنرمند یا دانشمند در صرف وقت و چشمپوشی از راحتی و خوشی خویش در پیروی ذوقش می نماید.»
كانت در مورد آن چنین گفته است: «ذوق، قدرت قضاوت در چیزی یا واقعه و نمودی است به وسیله خشنودی بی شائبه كه عاری از هر سودی باشد». نقش ذوق آدمی تا بدان جاست كه بسیاری موفقیت در امر خطابه، اجتهاد و تحقیق را به داشتن ذوق سلیم مرتبط دانسته اند؛ به عنوان مثال: سكاكی قرآن را از بعد فصاحت و بلاغت، یك اثر هنری فوق بشری (معجزه) معرفی می كند.
با این حال می گوید: «اعجاز قرآن قابل درك است، اما قابل وصف نیست. او می گوید: تنها راه درك اعجاز قرآن، ذوق است كه آن هم در سایه داشتن علم و بیان فراهم می آید.» سكاكی خود تعریف روشنی از ذوق ارائه نمی دهد.
خلاقیت:
از شگفتیهای منحصر به فرد روان آدمی كه از امتیازات اوست، خلاقیت او می باشد كه بی تردید، این توان، شعاعی از قدرت مطلق خلاقیت حضرت باری است كه در روان آدمی به عاریه نهاده شده است و او را از رهگذر همین نشانه ها به صفات خالق رهنمون می گردد.
خلاقیت، توان آفرینش اثر یا كاری است بدون آن كه پیشینه ای داشته یا از اثر و كار دیگری نمونه برداری شده باشد و این از جمله عناصری است كه هر هنری و بیش از آن بهره برده است.
نقاشی، گرافیك، مینیاتوری و ... از جمله نمودهای هنری است كه عنصر خلاقیت در آنها بیشتر مشاهده می گردد. از خلاقیت گاه به نبوغ تعبیر می شود و در تفاوت آن با مهارت گویند: «ماهر در فن به كسانی گویند كه در هر رشته یك نوع كاری انجام می دهند كه در واقع تكرار زمان گذشته یا نتیجه مهارت خودشان است، (در حالی كه) نابغه، ساخته هایی ایجاد می كند كه دارای اندیشه های بكر باشد و با آثار موجود تفاوت مبینی داشته باشند.» آثار پدید آمده از نبوغ، همگی بدیع، تازه، ناگهانی، شگفت آور، زنده و مخالف معمول است.
قطعا تنها عاملی كه چنین عنایت و توجهی را به این آثار بخشیده، زیبایی افزون است كه در آنها به تصویر كشیده شده است. لیكن با این همه، تعریف دقیق و جامعی از آن، ارائه نگردیده است.
مفاهیمی چون مطبوع بودن، نظم و عظمت، سود بخشی و ... چیزهایی هستند كه در تعریف آن آمده اند، اما وجود هر كدام، گاهی زیبایی نیست و گاهی نزد افراد خاصی، زیبایی تلقی می شود. بنابراین می توانیم زیبایی را نسبی بدانیم.
سلام
سلام
من از علاقمندان به هنر هستم و برای انعکاس نوشته ها و تفکرات و علایقم این تارنما رو راه اندازی کردم.
من به کل هنرها علاقمندم بنابراین بین هیچکدوم از هنرها فرق نمیزارم و معتقدم که نفس تفکر حول و حوش هنر برای قرار گرفتن در پله های تعالی و حرکت بسوی رستگاری کفایت میکنه.
امیدوارم همه عزیزان با نقطه نظرات و راهنماییهای خوبشون منو به خواسته هام برسونن.